روزهایی که سردرد دارم ، حال دلم هم خیلی خراب میشه انگار که توی تابع سینوسی اون نقطه با بُردِ (۱-) میشه من . همه چی به نظرم تاریک و بد میاد . صبح به همسر میگم چی فکر میکنی ؟آینده چی میشه و صبر نمیکنم جواب بده میگم : ما که میمیریم، اونو کار ندارم، بعدش اینجا چی میشه. جوابی میده سرشار از امید (معلومه سردرد نداره)
من اما به این فکر میکنم که خلاصه یه روز که صبح میشه و آفتاب طلوع میکنه، ما دیگه نیستیم انگار که هیچوقت نبودیم .
پ.ن: یه روز که سردرد نداشتم از تجربه بی نظیر دیدنِ طلوع مینویسم.