نمی دونم چرا بعضی ماهها، انگار سرعتشون بیشتر از ماههای دیگه است . مثلا فروردین ،خودش دو ماه حساب میشه تا ۱۵ فروردین یه عمر میگذره از ۱۵ تا آخر ماه هم با یه سرعت لاک پشتی می رسیم به سی و یکم ، اماااا شهریور انگار شوماخر نشسته پشت فرمونش کی میاد و کی تموم میشه اندازه یه پلک زدنه، کلی کار داشتم که انجام ندادمشون ، هفته دیگه اول مهرِ هنوز کیف برای (راد) نخریدیم ، واکسن آنفولانزا نزدیم، چشم پزشک نبردیمش ، کاش شوماخر بلند شه و یه پیرمرد بشینه پشت فرمون از همون ها که نهایتا با سرعت۴۰ میرن و تا وقتی صدای موتور ،فضای توی ماشین رو کامل پر نکرده، دستشون رو از روی فرمون برنمیدارن و دنده رو عوض نمیکنند.یکی مثل راننده نیمه دوم فروردین.دلخوشم به تعطیلی دو مهر شاید مدرسه ها امسال از سه مهر باز بشه یه روز هم یه روزِ ، وایسا دنیا
از وقتی شنیدم ویروس جدید اومده (چرا همیشه یه ویروس جدید میاد راستی؟) دوباره ماسک میزنم ، بعد هر جا میرم ، همه با تعجب نگاه میکنند ، انگار این ما ها نبودیم که از بهمن ۹۸ یه پاندمی رو تجربه کردیم ، بعضی ها هم می پرسند خدا بد نده !! غافل از اینکه تجربه ثابت کرده ،اونهایی که خدا بهشون بد داده، معمولا خیالشون راحته و ماسک نمیزنن بلکه راه میفتن اینور و اونور و چون فکر میکنند به بیماری هم زکات تعلق میگیره ،مریضی رو نشر میدن.گاهی فکر میکنم کاش یه چیزهایی از حافظه فرهنگی یه ملت حذف میشد قلبا امیدوار بودم این سنت ماچ کردن بعد کرونا کلا به وادی فراموشی سپرده بشه که متاسفانه چون هزینه مادی روی دوش ماچ کننده نداره ، همچنان سفت و محکم و استوار پابرجاست در نتیجه ترجیح میدم وانمود کنم که هنوز مقیدم به حفظ فاصله اجتماعی .البته این بین به بقیه حق میدم که براشون عجیب باشم چیزی شبیه به آلیس در سرزمین عجایب یا بهتربگم عجایبی در سرزمین آلیس!!!
توی محوطه ساختمون دختر همسایه رو دیدم که تازه بازیگر شده یا حداقل من تازه متوجه شدم ، کمی که حرف زدیم خواستم به خاطر جوونیش بهش انگیزه بدم ، (خاک بر دهانم) گفتم : دیدمت توی فلان سریال و ابراز آرزوی موفقیت و.... ، طفلک خوشحال شد و بهم گفت: فلان فیلم رو ببین توی اون هم بازی کردم ، دیدم ، حالا همش نگرانم مبادا توی آسانسوری، تو کوچه یا تو پارکینگ ببینمش ، با یه استرسی میام و میرم . فیلم به معنای واقعی افتضاح، بازیها افتضاح تر ، بازی این هم ...آه، اگه پرسید چی بگم،؟ اصلا چی میشه گفت ؟ متعجبم چطور بهم پیشنهاد داد برم ببینمش! میذاشت یه جایی توی پستو خاک بخوره ، دروغ بگم ؟واقعا هر چی بگم خودم رو مدیون سینمای ایران کردم !! آه، از این دهان که بی موقع باز شد !!!!!
توی بالکن چند تا گلدون گذاشتم، بعضی هاش برای اینکه قشنگن مثل انار و ساناز و شمعدونی و چند تا هم برای اینکه بوشون رو دوست داشتم مثل یاس و میخک هندی، سر شب که میشه، به گلها آب میدم بوی یاس ها بلند میشه ،میخک هندی هام خیلی عطر واضحی نداره ، شبها که میخوابیم از نیمه شب که میگذره ،یه بوی سیگارِ تندی از سمت بالکن میاد توی اتاق، گاهی فکر میکنم سیگار نمیتونه این حجم بو داشته باشه، شاید چپق باشه ، بلند میشم ،دستگاه تصفیه هوا رو میزنم ، پتو رو میکشم تا زیر بینیم بلکه بتونم بخوابم. اما اون چیزی که واقعا دوست دارم، اینکه یه نامه بنویسم به پسر همسایه پایینی که حدود بیست ساله است و بگم بسیار خوشحالم که بزرگ شدی ،خیلی وقته دیگه صدای توپ بازیت بالا نمیاد، کیف کردم دیدم خودت نشستی پشت فرمون و رانندگی میکنی امااااا انصافه که از بالکن من برای تو بوی یاس بیاد و از بالکن تو بوی چپق ، اون هم نصفه شب ، اون هم در این حجم