چند سال پیش یکی از دوستان خواهرم، باهاش تماس گرفت که دلم خیلی برات تنگ شده؛ فلان روز که خونه مامان هستی میام می بینمت . روز موعود رسید و دوستش رفت خونه مامانم با یه سری وسایل و توضیح اینکه الان وارد این کار شدم و اینها رو بخرید و خودتون هم وارد این حوزه بشید و.... یه چیزی تو مایه های شبکه های هرمی، ولی این بار محصولات، وسایل بهداشتی بود. خواهرم از رفتارش خوشش نیومد .
هر از گاهی که خواهر با دوستش تماس می گرفت ، اون بنده خدا می گفت : تو جلسه کاری هستم . من میگفتم : ببین کدوم بدبختی رو میخوان خفت کنند به کارشون شان میده ،میگه جلسه کاری.
شان دادن به هر کاری رو دیده بودم تا رسیدم به کلمه جوهاتسو.( Jōhatsu)
تو ایران یکی کلاهبرداری کنه ، پول کم بیاره یا به هر دلیلی خونه و زندگیش رو ول کنه و بیخبر بره ، ما بهش چی میگیم؟ میگیم رفته خودش رو گم و گور کرده ، مردک ....
ژاپنی ها بهش چی میگن ؟ میگن پدیده جوهاتسو . اَبَر شانیت به این میگن که براش یه شرکتهایی وجود داره که کمک میکنند به اون طرف تا بتونه بره و خودش رو ناپدید کنه.
پ.ن : ماه کامل رو نگاه نمی کنم ، حذر می کنم . دیشب خواب بودم یه لحظه بیدار شدم دیدم نور ماه افتاده روی صورتم . صبح از دنده چپ بیدار شدم . حالا شاید شما بگید خرافاته ، ولی من دچار افسارگسیختگی خلقیات ناشی از مهشید بودم. شان دادن رو دیدید؟
(تاک شو) رو دوست دارم . الانم که خیلی روی بورسه ، هر کی تو شبکه های اجتماعی یه برنامه گفتگو محور داره. صبح به صبح میکروفن رو میزنه زیر بغل و یا علی . مهمون دعوت میکنه و سئوال و جواب و ...
اوایل میگفتم اَه، این یکی دیگه چرا مجری شده ؟! فقط مونده بود این پسره مجری بشه با این شین های کشششش دار که آدم رو یاد عهدیه میندازه(صدای هنرپیشه های زن، تو فیلم فارسی ها وقتی می خوندن) :|
بعد فهمیدم ، اونقدر تو همه کارهامون دخالت کردن که عموما ، ما هم ناخواسته زیاد باید و نباید میکنیم . اون نباید خوانندگی کنه ، این نباید بازی کنه ، این نباید شعر بگه و ....
اغلب تاک شو ها رو میبینم / میشنوم . یه چیز برام سئواله؟! بازیگرها و امثالهم فکر میکنند در فقر و بدبختی فضیلتی نهفته است؟! که وقتی از گذشته اشون تعریف میکنند ، یکی تو موتورخونه میخوابیده ، یکی تو پارک ، یکی تو فرودگاه ، یکی تو زیرزمین و .... یکی هر ماه یه تخم مرغ می خورده ، یکی فتوسنتز می کرده و ...
پشتکارشون رو می خوان نشون بدن ؟ ! همه با هم با یه سناریو؟ زیادی تکراری نیست؟!
دوستی دارم بیست سال پیش ، یه پسری که دندان پزشک بود اومده بود خواستگاریش ، رفته بودن تو اتاق حرف بزنند؛ میون حرفهاش گفته بود من خیلی تلاش کردم و به این موفقیت رسیدم ، میرفتم تو زیرزمین خونمون با چراغ زنبوری درس میخوندم .( خب برادر من تهران ۳۰ ،۴۰ سال پیش هم برق کشی شده بود یه کلید رو میزدی با نور لامپ درس میخوندی ) خیلی بامزه بود ، میون حرفهاش هم گفته بود برای اینکه فضا رو کمی عوض کنم ، اجازه بدید براتون یه جوک تعریف کنم
راد ،تو خونمون اونیه که همیشه پول فیزیکی داره .چون همیشه یه مبلغی عیدی یا کادوی تولد بهش دادن . بعد مثلا ۵۰ تومن میخواستم ، ازش میگرفتم ؛ موقع پس دادن صد بهش میدادم . بچم دید شغل خوبیه ، کم کم زد تو کار توسعه ، فرضا میخواستم سکه بخرم، میگفت: میشه دو تومن بذارم منم باهات شریک بشم ؟ چند روز پیش که دلار رفت بالا ، بهم گفت: من ۸۰ دلار بهت بدم ، صد دلار بهم میدی ؟
دلار صد رو رد کرده و از اون جایی که آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب ، دیگه گفتنش باعث تشویش اذهان عمومی نمیشه ، الان داستان ما مثل داستان《 خر برفت 》مثنوی مولویه ، میشه به جای آهنگ منصور، تو پاساژها، با هم دم بگیریم و این شعر رو بخونیم .
حالا یاد چی افتادم ؟ یه دوستی دارم، خونه و زندگی خوبی دارن ، یکی از بستگانشون ساکن یه کشور دیگه است. چند سال پیش برای دوستم موقعیت یه سفر سیاحتی پیش اومده بود ؛ به مبلغ ده هزار دلار ، اون موقع ده هزار دلار می شد ۴۰۰ میلیون ما ( حالا یه کم کمتر یا یه کم بیشتر) .
زنگ میزنه به اون فامیلشون میگه این مبلغ رو به من قرض بده ، من ظرف یکسال بهت میدم . اون هم یه بهونه ای میاره و نمیده . دوستم خییییلی ناراحت میگفت : آخه من می دونم این پول برای اون آدم پولی نیست ، برای ما یهو هزینه کردنش رقم زیادی محسوب میشه ، ولی نداده.
یه بنده خدایی هم ساکن امریکاست ، یه سالی اشتباه کرد، یکی از خواهرهاش رو با هزینه خودش برد ترکیه ، الان تور لیدر کل فامیلهاشون شده ، فوج فوج ، اقوام و خواهرزاده و برادرزاده رو ( قدیمی هام همگی خوش زا ، یکی دو تا که نبودن) برای جلوگیری از اعتراض و گله و متهم شدن به تبعیض ، داره میبره این کشور و اون کشور.
یه موقع بحث مرگ و زندگیه ، یه وقت طرف داره یه نیاز اولیه رو پوشش میده اشکالی نداره اگه از کسی قرض بگیره . گاهی اونی که خارج از کشوره خودش دوست داره یه حالی به عزیزش بده اون هم اشکال نداره ، اما اینکه ما ، چرتکه امون رو بگیریم دستمون ، دو تا مهره بالا بندازیم و سه تا مهره رو پایین بکشیم ببینیم اون طرف با توجه به نرخ ارز، پولداره ، پس باید بده ما بریم دراومدن شکوفه های گیلاس رو تو ژاپن ببینیم یک کم هَوَل گونه است. یه سری کارها برای پرستیژ آدم خوب نیست ، این جوری بگم ، باید در شان خودت نبینی .
ب. ن: تو شرایط تورمی اگه از کسی قرض می گیریم ، بدونیم خیلی طرف لطف کرده ، تو اولین فرصت بهش پس بدیم . نگیم اون داره ، حالا دو ماه دیرتر بهش پول رو پس میدیم بریم برای خودمون دلار بخریم ؛سود کنیم . این کار هم دقیق بهش بشی یه شعبه از....
قوری جان برام نوشته :دمپایى ابریه خیسم و بیارم خدمتتون 
انگار درسته که میگن آدم به همه چیز عادت می کنه . اولش، برای انجام توامان چند کار نمیشد بنویسم (یکیش استرسش مانع بود )ذهنم هم نیاز به یه سکوتی داشت. ولی دیروز ، وقت داشتم . چند بار صفحه رو باز کردم و دیدم نمی تونم بنویسم . انگار به ننوشتن هم عادت می کنی اگه ننویسی ، فکر کنم این اون اتفاقیه که برای وبلاگ های متروک افتاده .
گفتم عادت؛ یاد دوستی افتادم که گفت برادرش داره از همسرش جدا میشه ، مدل خونواده دوستم خیلی ابراز علاقه ای ، قربون صدقه ای و نوازشیه . برادرش عاشق یه دختر خانمی شد که اهل ابراز علاقه نبود . چهارده سال از زندگیشون می گذره ، برادرش این اواخر به خانمش گفته : حتی شده به دروغ ، یه ماه ، به من بگو دوستت دارم . الان فکر می کنم شاید می خواسته طرف عادت کنه به ابراز علاقه. ما به هر چیز عاااادت می کنیم.
پ.ن: قوری جانم خیلی خندیدم به کامنتت . جواب داد! شما و دمپاییت رو باید با هیات دولت اعزام کنند اینور و اونور. تو سازمان ملل هم شاید جواب داد.
فکر کن به جای کارت اسم ، یه دمپایی ابری خیس از گردنت آویزون باشه
موبایلم زنگ میزد ، پشت فرمون بودم ، دوستم گفت : می خوای از کیفت در بیارم گفتم : نه! بعد زنگ میزنم مامانمه. گفت : آهنگ مادرمنه، زنگ گوشیت؟!
گفتم : برای مامان بله .
اگه همسر زنگ بزنه (Mon amour, mon ami / Marie Laforêt) رو می شنوم
اگه راد زنگ بزنه :«بلا چاو» (Bella ciao)
اگه خواهر باشه موسیقی بی کلام ، جان مریم
و...
پیش فرض گوشیم هم آهنگ یه کارتونه که دوستش دارم 
چند وقت پیش که با خواهر مسافرت بودیم ، زنگ گوشیش رو عوض کردم ، از بس که یهویی یه صدای اضطراب آور پخش میشد و قلبم میریخت . گفتم : بابا یه آهنگ ملایم بذار.این چیه آخه؟!فیلم ترسناک ! بعد گوشیش زنگ میخورد ، بی واکنش بود چون براش آشنا نبود . چند روز پیش دیدم دوباره برگردونده به همون قبلی :|
شهریور، پر از عشق و خوشی و برکت باشه براتون ، امیدوارم که به بهترین حالت ، همه خواسته هاتون تو این ماه برآورده بشه . یه جوری که تهش بگید انگار خدا بغلمون کرده بود.