خانه عناوین مطالب تماس با من

اَلِف پَلِف

اَلِف پَلِف

پیوندها

  • خانم تیلو
  • آقای دکتر
  • خانم آشتی
  • خانم مرمر
  • مهر_ بانو
  • خانم مارال
  • مامان استکان
  • نون
  • Pariiish
  • شاخه نبات
  • نپنتی :)

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • [ بدون عنوان ]
  • زحق توفیق خدمت خواستم، دل گفت پنهانی چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی
  • تو نی نی چشات خیسه ، آدم میترسه بنویسه
  • با اینکه خداوند کریم است و رحیم ، گندم ندهد بار، چو جو می‌کاری!
  • کاش یه روزم بشه همه به ما حسودی کنند:)
  • جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکُش فریاد
  • [ بدون عنوان ]
  • هر طایفه‌ای به من گمانی دارد من زانِ خودم، چنانکه هستم، هستم !
  • نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت
  • [ بدون عنوان ]

بایگانی

جستجو


Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • نرسیده به درخت ، کوچه باغی ست که از خواب خدا سبز تر است پنج‌شنبه 20 اردیبهشت 1403 18:35
    چند روز پیش، از وبلاگ مهربانو متوجه شدم یه خانم وبلاگ نویس فوت شدن. من هیچوقت صفحه ایشون رو نخوندم. فقط یادم اومد اسمشون رو جایی خوندم ، سالها قبل یه شب خیلی اتفاقی یه وبلاگی رو دیدم که الان اسمش درست خاطرم نیست، ناله شبگیر بود یا یه چیزی توی این مایه ها ،یه آقایی نویسنده اش بود ، من اسم این خانم رو اونجا خونده بودم ،...
  • زمین ز اردیبهشت گشته بهشت برین یکشنبه 16 اردیبهشت 1403 10:30
    تعطیلات آخر هفته دو مستند دیدم و یک فیلم ، فرشاد آقای گل و سمفونی حمید ، فیلمِ نگهبان شب. سمفونی حمید یه جاش اشاره میکنه به قانون ۲۷ ساله ها (تیم ملی) که به صورت خاص ،باعث میشه ناصرحجازی نتونه تو تیم ملی بازی کنه، کنجکاو میشم ببینم رئیس فدراسیون کی بوده اون وقت!! بعد میبینم که ربطی به اونها نداشته و مربوط به وزیرِ...
  • روز معلم مبارک چهارشنبه 12 اردیبهشت 1403 16:13
    کدوم معلم هام رو دوست داشتم ؟ معلم های ابتداییم ، ( من چون تموم عمر، همین جا زندگی کردم ،معلم کلاس اول و کلاس سومم رو هر از گاهی میبینم، چون خونشون همین جاست) راهنمایی هیچ کدومشون رو دوست نداشتم :| تو دبیرستان : معلم ادبیات سال اول و دوم ، معلم شیمی سال دوم ، معلم ریاضی سال اول ، معلم دینی دوم و سوم ، معلم جغرافی سال...
  • تو کجایی تا شوم من چاکرت؟ سه‌شنبه 11 اردیبهشت 1403 19:41
    یه موقع هایی حجم غم و درد اونقدر زیادِ که انگار یکی یه سنگ بزرگ گذاشته روی قفسه سینه ام ، این مواقع فکر میکنم کاش میشد ،خدا یه موقع هایی میومد پایین خودش بغلمون میکرد ،میذاشت سرمون رو بذاریم روی شونه اش، آروم میزد پشتمون و دلداریمون میداد. نمیدونم چکار کنم که اخبار رو نخونم ، خیلی سال بود که اصلا اخبار رو دنبال نمی...
  • چهل سال اگر خدمت بقال نمودی ، امروز به این درد گرفتار نبودی!! سه‌شنبه 11 اردیبهشت 1403 09:06
    همسر توی حرفه خودش، تقریبا آدم شناخته شده ای محسوب میشه و عناوین شغلیش هم برای هم رشته ای هاش میتونه انگیزه باشه ، اما این روزها که در میانه دهه ۴۰ هست معتقده که مسیر رو اشتباه اومده و اگر این زمانی که صرف تحصیل و مقاله و همایش و ... شده رو اگه توی بازار صرف کرده بود ، موفقیت های مالی بیشتری داشت و چه بسا که لازم نبود...
  • تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد! یکشنبه 9 اردیبهشت 1403 15:12
    این از اون چیزهایی که صدبار مینویسی و پاک میکنی مبادا که کسی رو برنجونی . چند وقت قبل همسر خواهر، به یه دکتر متخصص گوارش مراجعه میکنند ، ایشون میگن برای تشخیص ،آندوسکوپی ، کولونسکوپی و یه چیز دیگه که الان خاطرم نیست باید انجام بدید که( توی مطب) براتون انجام میدم ، خواهر گفت تقریبا همه اونهایی که اون روز اونجا بودیم...
  • یاد من باشد فردا حتما ، به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم یکشنبه 9 اردیبهشت 1403 09:33
    دیروز عصر برای کاری رفتم خونه مامان و شب هم اونجا موندم ، آخرهای شب صدای افتادن یه چیز و متعاقب اون جیغ یه زن اومد، مامان گفت:صدای خانم فلانیه( همسایه طبقه پایینی)، سریع لباس پوشید رفت پایین ، آقای همسایه سالخورده است یک ماهِ که نمیدونم به چه دلیل برای راه رفتن به کمک احتیاج داره ، مثل اینکه افتاده بود و چون وزنش نسبت...
  • زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است شنبه 8 اردیبهشت 1403 10:00
    تو میوه ها با اختلاف، چغاله رو خیلی دوست دارم، دیروز بعد از مدتها یه چغاله ای خریدم که مزه درست و حسابی میداد، خوش طعم و عالی، شستم و داشتیم میخوردیم ، منم کلی کیف میکردم ، گفتم: به نظرم اون کسی که اولین بار فهمید اینو میشه خورد، اون کسی که فهمید از سیر میشه سیرترشی تهیه کرد، اون کسی که فهمید با زیتون و انار و گردو...
  • هیس! یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 22:34
    برادرم حدودا هفت سال ازم بزرگتره ، توی یه مقطعی وقتی من دبیرستانی بودم ، یادم نمیاد چرا !؟ ولی اون خونه بود ، سرویس مدرسه ساعت ۶:۱۵ میومد دنبالم ، بعد من که باید صبح زود بیدار میشدم و حاضر میشدم ، از فکر اینکه چرا من باید صبح زود بیدار شم و اون خوابیده باشه ، لجم میگرفت و تا میتونستم سر و صدا میکردم . بچگی و نفهمی...
  • هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت پنج‌شنبه 30 فروردین 1403 11:48
    《صدا تو》 رو نگاه کردم ، قسمت قبل که آهنگ شماعی زاده و معین و مهستی رو خوندن ، این قسمت آهنگ عارف ، برام سئواله اگه نوع موسیقی مشکل داره که اصلا نباید بخوننش، اگه مشکلی نداره ، خواننده های اصلی ،چرا نمیتونن برگردن و بخونن !؟یا حتی اسمشون رو بیارن، برای نسل ما که با متد《تو سری خوری》 و 《 دنیا ،چرا نداره》 بزرگ شدیم و رشد...
  • اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت... چهارشنبه 29 فروردین 1403 16:07
    راد تعریف میکنه که ۳ تا از بچه های کلاسشون با ۷،۸ تا از بچه های سال بالاتر دعواشون شده و همدیگه رو زدن. بهش میگم خوب شما که میدید دوستهاتون رو میزنن چرا وایسادید نگاه کردید ؟ باید میرفتید کمک هم کلاسیهاتون، همسر ابرو میندازه بالا و به راد میگه : خوب کاری کردید ،بعد دوباره زیر لب به من میگه: کار یادش میدی؟ اگه یکی یهو...
  • اندراحوالات این روزها سه‌شنبه 28 فروردین 1403 12:01
    گفتم که با یه فاصله ای مشرف به خیابونم ، روز اول بعدِ حمله ایران ، خیابونِ همیشه ترافیک ما ، خلوت بود ، یه چیزی مثل صبح های جمعه، دیروز هم تقریبا همینطور بود، امروز ترافیک نیست ولی ماشینها زیاد شدن ، به این فکر میکنم یعنی آدمها الکی میان توی خیابون؟ اگه کار مهم باشه که آدم تحت هر شرایطی انجامش میده ، اگه نسبتا مهم هم...
  • نیمه شب گهواره ها آرام میجنبند بی خبر از کوچ دردآلود انسانها! یکشنبه 26 فروردین 1403 10:02
    تختم راحت نیست ، پشتم درد گرفته بود، بلند شدم رفتم تو یه اتاق دیگه بخوابم ، یه چشم بسته و یه چشم باز ، ساعت دیواری رو نگاه کردم، فکر کنم ۴ بود ، روی تخت درازکشیدم، خواب و بیدار بودم ، صدای یه موتور میومد که توی سکوت شب بوق میزد، انگار که عروس میبرد، از ذهنم گذشت که حتما حمله کردن و بعد ، عمیق خوابیدم . کلاس اول بودم...
  • آن بود ابله ترین مردمان کز پی نفس و هوا باشد روان سه‌شنبه 21 فروردین 1403 18:12
    یکی برای یه نفر که بهش خیانت شده نوشته ببین خودت چقدر مقصر بودی و یه سری دلایل آورده مبنی بر اینکه مردها دچارند به هورمونهای افسار گسیخته و.... مگه نه اینکه ما توی دنیای قراردادها زندگی میکنیم ، اگه از اول به جای اینکه به ما بگن مردها ماهیتشون اینطوریه و ذاتا تنوع طلبن و ...‌ گفته بودن زنها اینطورن ، الان همه چی برعکس...
  • و در آغاز کلام بود شنبه 18 فروردین 1403 09:35
    داشتم خرید میکردم ،یه خانم ۶۰_ ۶۵ ساله شیرازی اومد شروع کرد دور زدن توی مغازه و در نهایت گفت: همه چی گرون شده و ... و یه گوشه وایساد ، بعد بدون اینکه فروشنده چیزی بپرسه گفت بهش ویزا ندادن بره بچه هاش رو ببینه ،۳ تا بچه اش ایران نیستن و چند تا جمله دیگه گفت، تمام مدت صحبت ایشون فروشنده داشت با دستگاه کارتخوان کلنجار...
  • مهر کردند ودهانم دوختند دوشنبه 13 فروردین 1403 11:28
    من توی دوران مختلف زندگیم، کلاس های هنری متعددی رفتم ، از این بین دو تا استاد یکی ویترای یکی نقش برجسته ، برام دین گذاشتن که دو چیز رو که خودشون بهش رسیدن و به من آموزش دادن رو به کسی یاد ندم ، در مورد ویترای شدنیه اماااا در مورد نقش برجسته ، متاسفانه دچار استیصالم ، بگم معذورم از گفتن ، دلخور میشن !خصوصا دوستهام!!...
  • سیرنما یکشنبه 12 فروردین 1403 16:52
    فیلم بی همه چیز رو دیدم ، بعد از سکانس شرط گذاشتن لیلی ، به همسر گفتم ، این برداشت ِ آزاد ملاقات با بانوی سالخورده است؟ همسر گفت: نمیدونم ، شبیهشه. خوب از اینجا به بعد به سختی و جون کندن فیلم رو دیدم ، شاید بهتر بود نمیفهمیدم.من قبلا تئاتر ملاقات با بانوی سالخورده رو به کارگردانی حمید سمندریان ( اخرین تئاتری که به...
  • نوبهار است، در آن کوش که خوشدل باشی یکشنبه 12 فروردین 1403 10:32
    چهارشنبه به عنوان اولین عید دیدنی رفتیم خونه مامان، راد اونجا گفت گرممه، دست زدم به سرش دیدم تب داره ، فکر کردم امکان داره از من گرفته باشه ، بهش یه قرص دادم، غروب برگشتیم خونه ، همسر رفت میوه بخره برای آبگیری، راد داشت لباسش رو عوض میکرد، صدام کرد : مامان ، ببین جوش زدم ! رفتم نگاه کردم: ، راد ، آبله مرغون گرفتی !!!...
  • منع و حرص چهارشنبه 8 فروردین 1403 12:09
    حالا من تا الان عیدهای تهران رو دوست داشتم و هر بار در مدح و ستایش هوای تمیز و خیابونهای خلوت توی عید حرف میزدم، نشون به نشون یه بار عید رفتم زادگاه پدرم که یکی از شهرهای شمالیه ( اونجا خونه دارن) ، اونقدر این اومد و اون رفت ، و من از صبح باید آراویرا کرده آماده باش مهمون میموندم که حتی دستشویی هم نمیرفتم، اعلام کردم...
  • بر او ببخشایید سه‌شنبه 7 فروردین 1403 17:30
    سعی میکنم برای نوشتن این متن ذهنم رو منسجم کنم ، امروز توی خبرها خوندم یه خانم دکتر جوون خودکشی کرده ، توی رزیدنتها مثل اینکه توی این چند ساله خیلی به خاطر فشاری که روشونه، آمارش زیادِ گویا، چشم وزرات بهداشت روشن و روش سفید . عکسش رو دیدم که باطراوت بود و زیبا، فکر کردم چه درست و به جا تا حالای مسیر رو طی کرده بوده که...
  • من به سیبی خشنودم ، به بوییدن یه بوته بابونه شنبه 4 فروردین 1403 15:38
    خوب نوروز ما متاسفانه با سرماخوردگی من (در ابتدا خفیف و بعد شدید ) در قرنطینه داره سپری میشه ، طفلک همسر و راد انشالله که تن همگیتون سلامت باشه این کتاب رو پیشنهاد میکنم اگه وقت کردید بخونید، من قبلا صوتیش رو با صدای نیما رئیسی تو فیدیبو گوش داده بودم ، که بک خوانش ،یه موسیقی گوش نواز فلوت سرخپوستی هم هست و برای من...
  • روز نو مبارکه، روزی نو، خونه نو مبارکه .... سه‌شنبه 29 اسفند 1402 17:59
    بچه که بودم، یکی از تفریحاتم این بود که روی پشت بوم یا توی حیاط، خونه مورچه ها رو پیدا کنم بعد انواع و اقسام آزمایشها رو روشون پیاده میکردم ، مثلا با یه سنگ شروع میکردم تند تند ،ضربه زدن کنار خطی که اونها ریسه وار میرفتن و یا برمیگشتن سمت لونه اشون ، میدیدم سرعتشون زیاد میشد، حرکاتشون تند میشد ، بعد که ضربه زدن رو...
  • و اینک آخرالزمان یکشنبه 27 اسفند 1402 11:52
    از باب شکرگزاری و شکر نعمت ، نعمتت افزون کند ،باید بگم تمام خیابون ها شلوغه و پر ترافیک ، خدا رو شکر . امااا امروز چند جا رو دیدم که ترافیک به خاطر خانم های مسنی بود که پشت فرمون وقتی میشینن مدل نشستنشون شبیه نشستن پشت ضدهواییه ، دو نفرشون سر چهار راه تصمیم گرفته بودن تغییر مسیر بدن و احتمالا به تبعاتش فکر نکرده بودن...
  • غرنامه جمعه 25 اسفند 1402 21:03
    این بدو بدوی قبل عید فراتر از ظرفیتمه ، هی میدویی و باز یه چیز یادت میره ، باز کار ناتموم، باز یه کنج که یادت رفته ، یه خرید که مونده ، موهایی که هیچوقت اونی نمیشه که میخوای ، پوستی که به جای شفاف شدن شروع میکنه جوش های مجلسی میزنه ، بارونی که دوباره روی شیشه لک میندازه و باز از نو باید پاکش کنی و ...بعد میرسیم به عید...
  • شمع و چراغها رو روشن کنید.... دوشنبه 21 اسفند 1402 09:07
    رفتم لوستر برای آشپزخونه خریدم ، بعد گفتم لامپ خیییلی پر نور میخوام براش، به اینکه فروشنده های بیچاره هم می پرسیدن: برای فضای چند متری ؟ توجه نکردم ، گفتم :فقط مهمه که پرنور باشه و آفتابی . بماند برای این آفتابی بودنه چند تا مغازه رفتیم و نداشتن تا پیداش کردیم. هیچی دیگه ،الان وارد آشپزخونه میشم ، منتظرم یکی کِل بکشه...
  • شد کلبه دل گلشن یکشنبه 20 اسفند 1402 13:04
    آخر شب داشتم خبرها رو نگاه میکردم دیدم کانادا دو مقام ایران رو تحریم کرده ، خانمه رو نمیشناسم امااا آقا رو هم نمیشناسم ، ندیده و نشناخته خوشحال شدم، از چی؟بعد از اینکه سرچ کردم، فهمیدم واقعا اون آقای مدیر قصد مهاجرت داشته و خونواده اش درگیر پروسه مهاجرت به کانادا بودند ( توی خبرگزاریهای داخلی نوشته). ته دل مسافرها...
  • لحظه ها را دریاب، چشم فردا ،کور است. شنبه 19 اسفند 1402 12:14
    دیروز مامان از سفر برمیگشت قرار گذاشتیم دو خواهرون بریم خونه رو گردگیری کنیم ، زودتر رسیدم کلید انداختم رفتم تو ،به قاب عکس بابا سلام کردم ، گفتم چطوری .... جون ؟ دلم برات تنگ شده . کارها رو کردیم و مامان ظهر رسید ، سرم درد میکرد ، ناهار خوردم، یه نوافن خوردم و رفتم روی تختم دراز کشیدم و خوابیدم ، بیدار شدم ، مامان...
  • رمز داوینچی جمعه 18 اسفند 1402 21:06
    دارم کتاب خاطرات ناصرالدین شاه رو میخونم ، حوصله سربر بوده تا الان ، اما یه قسمتیش رو ده بار تا حالا خوندم و متوجه نشدم منظورش چیه . فکر کردم معنای کلمات شاید توی صد و پنجاه سال اخیر عوض شده،سرچ کردم ،در زمان قاجار تنبان به نوعی دامن شلواری اطلاق می شد که معمولا جنس آن از زری، مخمل، ترمه، تافته یا تور نقده دوزی شده و...
  • تمومش کن لطفا! جمعه 11 اسفند 1402 18:01
    واقعا چرا آدم باید بره یه خونه ای بخره که کلا طراحی داخلیش رو مطلقا قبول نداره؟! باورش سخته ولی امروز ششمین روز متوالی ِ که کارگرهای همسایه جدید از ساعت ۹ صبح به مدت ۹ ساعت میکوبن ، نمیدونم چطور ناهار نمیخورن !!فکر کنم توی زندگی قبلیشون دارکوب بودن ، نمیدونم داره دونه دونه آجرها رو درمیاره جای دیگه استفاده کنه؟تا حالا...
  • مبارکت باشه دوشنبه 7 اسفند 1402 10:53
    متاسفانه کاغذی که همسایه جدید چسبونده روی تابلو اعلانات ساختمون و از همسایه ها به خاطر آزار و اذیت و صدا های مربوط به تعمیر، عذرخواهی کرده و از صبوری ما تشکر ، خرابه فکر کنم و درست عمل نمی کنه ، چون من الان باید آروم باشم امااا بعد از یه مدت وقتی پتک می کوبه یا مداوم دریل کاری میکنه ،هم ضربه پتک رو روی سرم ، هم لرزش...
  • 323
  • 1
  • ...
  • 7
  • 8
  • صفحه 9
  • 10
  • 11