-
جسارت تغییر
شنبه 13 مرداد 1403 18:04
رفتیم شمال و برگشتیم ، هوا خوب بود ، بوی شالیزار، آسمون تقریبا آبی ، کیف کردن تو ارتفاعات اشکور و .... موقع برگشت تو ماشین همسر گفت: ناراحت نشیا ، همینطوری میگم ، اون روزی که از لاهیجان برگشتیم پیامک حجاب اومده برامون. باورم نمیشد چون یادم نمیومد کجا ممکنه شالم افتاده باشه ، گفتم حتما اشتباه شده ، گفت : آخه ساعت و...
-
لیک در آیینه میبینم که وای ! سایه ای هم زآنچه بودم نیستم.
شنبه 6 مرداد 1403 17:50
تلویزیون داشت یه کلیپ پخش میکرد، یه ترانه روی یه قسمتهایی از یه سریال ( ندیدمش قبلا) ، با اون چند دقیقه میشد حدس زد که یه دختر توی اینستا نامزد /شوهر سابقش رو میبینه که با یکی دیگه است و آهنگ علیرضا عصار هم روش بود( هنوزم بی هوا وقتی اون لحظه ها ، تو رو یادم میاد نفسم میگیره، اون همه خاطره سخته یادم بره ) همسر گفت :...
-
و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی ، چه شبی داشته اند، پشت سر نیست فضایی زنده!
پنجشنبه 4 مرداد 1403 11:46
چند وقت پیش تو وسایل بابا، یه کپی از یه چیزی شبیه عقدنامه پیدا کردم، مال سال ۱۲۹۰ قمری ، متعلق به پدربزرگ ِ پدر بزرگم . خوب تاریخ تولد پدربزرگم و اسمش رو که طبیعتا میدونم ، اسم پدرِ پدربزرگم رو میدونم و اسم خواهر و برادرهاش رو ، اما نمیدونم متولد چه سالی بوده ، البته با توجه به اینکه مردم از ۱۳۰۰ هجری شمسی شناسنامه...
-
شعله ور
سهشنبه 2 مرداد 1403 13:50
راد وقتی بچه بود یه کتاب براش خریده بودیم داستانش در مورد الفی اتکینز بود ( زمان بچگی ما کارتونش رو نشون میدادن) بعد توی این داستان پدر داشت روزنامه میخوند ، الفی میخواست یه کاردستی درست کنه، به باباش میگفت میشه از جعبه ابزارت مثلا چکش ، میخ ، سمباده و ... بردارم؟ باباش بدون اینکه سرش رو بلند کنه همینطور که مشغول به...
-
خیام صادق
دوشنبه 1 مرداد 1403 11:16
مامان پای تلفن برام تعریف میکرد که تو جمعی که بودن حرف کشیده شده به درگذشته ها ( درگذشتگان درسته چون برای انسان از جمع (ها) استفاده نمیشه ولی متن خیلی کتابی میشد ) ، یکی از پسرهای فامیل (فکر کنم ۶_۴۵ ساله است) گفته که غصه نخورید، همه اونها هم اینجا هستن و حضور دارند و فقط ما نمیبینیمشون . بعد به مامانم گفته که مثلا...
-
ای کهنه سرباز زمین ، جان جهان، ایران زمین!
شنبه 30 تیر 1403 16:29
حوادث رو خوندم و عصبانیم . چند وقت پیش یه مستندی دیدم در مورد مهاجرت مردم مکزیک به آمریکا ، یه سری مکزیکی ، بالای قطار باری نشسته بودند و دسته جمعی میرفتند به سمت امریکا ، بعد میرسیدن به یه دیوار( در زمان ترامپ ساخته شده بود گویا) و مرز و مامورهای مرزی و .. . گله هم میکردن که ما فقط میخوایم بیایم توی این کشور کار کنیم...
-
کدام دانه فرورفت در زمین که نرست ؟!
دوشنبه 25 تیر 1403 15:34
اینی که میگم ، فقط حس و حالم به عنوانِ یه ناظر در جریانِ اتفاقه ، چون مطالعه جامعه شناسی و روانشناسی در موردش ندارم ، شاید هم از منظر این دو حوزه خیلی به جا و مناسب باشه ! چند روز پیش، مراسم چهلم مادرِ همسر، سر مزارشون برگزار شد ، دو تا آقا اومدن، که یکی نی میزد و دیگری شعر میخوند، اولش اسم بچه ها رو به ترتیب از همسر...
-
کسی قول دشمن نیارد به دوست جز آن کس که در دشمنی یار اوست
جمعه 22 تیر 1403 11:38
یه خانمی توی بستگانمون هست که خصلت خبرچینی داره ، خیلی متبحرانه بحث رو میکشه به آدم دلخواهش و از طرف مقابل حرف و نظر رو میگیره و با سرعتی خاص به اون آدم میرسونه ، خوب، سال های اول آدمها توی دامش میفتادن و منجر میشد به دلخوری و کدورت، ولی از یه جایی به بعد عملا دو تا کار میشد کرد، یکی بایکوت کردنش بود که نمیشد چون اولا...
-
گفتار نیک
یکشنبه 17 تیر 1403 13:15
سال ۸۸،شنبه بعد انتخابات ، با استادِ راهنمام ساعت ۸ صبح قرار داشتم ، زود بیدار شدم ، رفتم توی آشپزخونه ، همسایه کناریم رفت پشت بوم، پیش داییش که خونه بغلیمون بود( دو تا خواهر و برادر خونه های ویلاییشون که کنار هم بود رو ساخته بودن ، داییه نمیدونم همه واحدهای ساختمون مال خودش بود یا کلا چون احساس مالکیت داشت پشت بوم...
-
سلام بر آفتاب تموز
جمعه 15 تیر 1403 09:23
فکر کنم اون موقع که خدا داشت مغز من رو میچید ، تو قسمت حافظه، اون فایلی که مربوط به تاریخِ تولد برام حافظه چند پتابایتی گذاشته ، معمولا تاریخ تولد هر کسی رو اگه یکبار بهم گفته باشن یادم میمونه ، عمق قضیه رو بخوام نشون بدم ،بیست_ بیست دو سال پیش ، شب عروسی برادرم وقتی همه منتظر بودیم عروس و داماد بیان ، دوست برادر عروس...
-
دنیا وفا نداره، چشمش حیا نداره ...
چهارشنبه 13 تیر 1403 17:14
قدیمیا میگن چشم و نگاه باعث حیا میشه ، یعنی آدمها معمولا وقتی چشم تو چشم با کسی هستند ،بیشتر ادب و احترام اون آدم رو نگه میدارن ، مثال ِ صدش اینه که قطعا اگه یکی توی خیابون ،فرض، یه بازیگر، فوتبالیست یا ... ببینه ،هر چی از دهنش دراومد که به اون طرف نمیگه ، یه کم حجب و شرم چاشنی عواطف درونیش میکنه ، کظم غیظ میکنه و رد...
-
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
دوشنبه 11 تیر 1403 13:00
با خواهرم در مورد سریال 《در انتهای شب 》حرف میزدیم ، گفت : رضا( پدرام شریفی) خوبه ، گفتم : پیش پارسا شانسی نداره ، به نظرم جذابیت ظاهریش هنوز اونقدر زیادِ که سخت میشه بیننده بتونه یکی دیگه رو جایگزین کنه . (شاید هم نظر منه) یاد چند سال قبل افتادم ،خواهرزاده کنکوری بود، نمیدونم پارسا چه سریالی رو بازی میکرد، گفتم این...
-
برای خالی نبودن عریضه + ب.ن
شنبه 9 تیر 1403 11:12
صبح شنبه اتون به خیر و خوشی. دیشب خواب مادر همسر رو میدیدم، بعد میدونستم که خوابم و میدونستم که ایشون فوت کردن ، منتظر بودم از خواب بیدار شم ، سریع برای همسر تعریف کنم که خواب مادرش رو دیدم، ولی وقتی بیدار شدم، دوباره توی یه خواب دیگه بودم :| صبح توییت آدمهای مختلف رو میخوندم ، نظری نداشتم و فقط نگاه میکردم احساسم...
-
دنیای این روزهای من
سهشنبه 5 تیر 1403 13:19
صبح ساعت ۵ و نیم با خواهرم قرار گذاشتیم بریم کوه ، پارک کردیم و یه مسیری رو پیاده رفتیم تا رسیدیم به مجسمه کوهنورد، خیلی خنک بود و شاید کمی هم سرد، از زیبایی های اولش که گذشتیم هر چقدر بالاتر رفتیم کثیف تر بود ، رودخونه هم پر آشغال، و از یه جایی به بعد بوی بدی هم میومد ، اولش آدم خودش رو گول میزنه ، به به چه هوایی ،...
-
خنده تلخ
شنبه 2 تیر 1403 13:37
یه آشنایی داریم توی شهر چالوس، پسر ایشون و دختر برادرشون با هم ازدواج کردن، نامزدیشون تقریبا سال ۷۷ یا ۷۸ بود ، اون موقع ها مثل الان نبود که کلی باغِ عروسی باشه، زودتر برن با اماکن و ... قراداد ببندن و مجوز گرفته باشند ، هر لحظه از مراسم ، میتونستن یه سری برادر، تشریف بیارن وتشخیص بدن بهتر عروسی تموم بشه و عروسی بره...
-
نغمه داودی
چهارشنبه 30 خرداد 1403 12:28
موسیقی های بومی رو هیچوقت دوست نداشتم، فرقی هم نمیکنه مال شمال ایران باشه ،شرق ، غرب یا جنوب ، به این اضافه کنید، اون سازی که فکر کنم اسمش نی انبونه ( یه چیزی شبیه مشک باد شده است توش فوت میکنند) و صداش برام عذاب الیمه، در حدی که تو برنامه 《صدا تو 》وقتی محسن شریفیان اونو دستش میگیره من صدا رو میوت میکنم . چند سال قبل،...
-
سیال ذهن
دوشنبه 28 خرداد 1403 11:28
حمید هامون: 《خدایا ! خدایا! یه معجزه ! برای من هم یه معجزه بفرست مثل ابراهیم ، شاید معجزه من یه حرکت کوچیک بیشتر نباشه .》 نمیدونم تا حالا با وبلاگی برخورد داشتید که این احساس رو بهتون بده طرف شخصیت واقعی نیست، مثلا یه مرد که در قالب یه دختر مینویسه و یا از این دست . دیروز یه وبلاگی رو خوندم که طرف میگه ایران نیست ،...
-
به صدق کوش، که خورشید زایَد از نَفَسَت که از دروغ سیهروی گشت صبحِ نخست
شنبه 26 خرداد 1403 10:57
بیست ، بیست و دو ساله بودم ،رسیدم خونه تا بابا در رو باز کرد ، سلام کردم و زدم زیر گریه ، بابا و مامانم گفتن چی شده ؟ گفتم: دوستم مریضه و به زودی میمیره . دلداریم دادن و بسیار متاثر شدن. چند روز بعدش یه سری مهمون داشتیم که با دختر اون خونواده هم دوست بودم ،یادمه توی اتاق خوابم ،نشستیم براش گریه کردیم .حالم بد بود،...
-
امید که رویاها اونقدر دست نیافتنی و دور نباشه
چهارشنبه 23 خرداد 1403 11:56
نقل به مضمون میکنم ، یکی نوشته《 خوشحالم که سوار پرایدی میشم که با پول خودم خریدم ،نه بنزی که بابام برام بخره 》. خوب الان اونی که باباش براش بنز خریده لابد از غصه این حرف دق میکنه !!! شاید هم بزنه کنار بقیه راه رو پیاده بره! چه جمله مزخرف انگیزشیه زردی این جملات !! کِی جمله درستی محسوب میشه ؟ فقط و فقط زمانی که پدر طرف...
-
یکی از عقل می لافد، یکی طامات میبافد
دوشنبه 21 خرداد 1403 12:20
چند سال قبل، انتخابات شورای شهر، یکی گفت: فلانی هم خودش رو کاندید کرده واسه شهر( شهرستان) خودشون ، گفتم : مگه سابقه اجرایی داشته؟! چون میدونم که پدرش ملاک بود و این اجاره ها رو میگرفت و میخورد، با تحیر اون آدم که شاغله و فوق لیسانس فلسفه از یکی از معتبرترین دانشگاههای کشوره، در جوابم گفت: ما باهاش مسافرت رفتیم خیلی...
-
میترسم از آن که بانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آنست و نه این!
جمعه 18 خرداد 1403 14:43
سالها پیش دعوت شدم به یه مراسم ( سفره) ، چون کلا ۴ یا ۵ بار رفتم توی این مدل مراسم ، ممکنه توی جزئیاته اون چیزی که تعریف میکنم اشتباه کنم ، فکر کنم گفته بودند سفره حضرت زهراست ، همگی دور سفره نشسته بودیم ، یادم میاد یه نفر یه دعایی خوند ، بعد تموم شدن ِ اون دعا ، یکی پیشنهاد داد که حالا که وقت هست، بیاید یه چیز دیگه...
-
پراکنده...
چهارشنبه 9 خرداد 1403 18:45
توی وبلاگها میگردم ، یه خانمی رو خوندم که به جزئیات روزمرگیش رو نوشته خیلی ریز و تقریبا بی پرده ، انگار که چند تا خانم توی دورهمی زنونه دارن با هم گپ میزنن ، دروغ چرا ! تعجب میکنم ، چون تا اونجایی که خوندم، متوجه شدم مذهبین و بر طبق آموزه های مذهب میدونم بیان یه سری مسائل کراهت داره ، یه نفر تو کامنتها همین رو بهش...
-
کِی تو از ما دوست تر میداریش؟
یکشنبه 6 خرداد 1403 13:49
چند روز پیش داشتم بالکن رو تمیز میکردم ، دیدم یه بچه گربه توی کوچه، هراسون از ترسِ ماشین دوید رفت زیر یه ماشینِ پارک شده ، همون لحظه یه گربه بزرگ دنبالش کرد ، طفلک اومد بره اونطرف یه پسربچه ۱۲_ ۱۳ ساله که منو یاد اون بچه وحشتناکه توی کارتون نمو میندازه و داشت دوچرخه سواری میکرد پیاده شد و دنبالش کرد اون رفت روی درخت ....
-
باشد که میراث ما ،نیکی باشد
جمعه 4 خرداد 1403 20:27
چند وقت پیش رفته بودم خرید از میوه فروشی سیب زمینی و پیاز خریده بودم و طالبی، وارد ساختمون شدم دیدم آقای نظافتچی ساختمون داره تمیز میکنه ، سلام کردم و دم آسانسور یهو به فکرم رسید یه طالبی بهش بدم ، رفتم جلو، عذر خواهی کردم که طالبی شسته نیست و یه دونه طالبی بهش دادم .توی آسانسور ،راد گفت : چرا قیافه ات اینطوری شد؟...
-
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
شنبه 29 اردیبهشت 1403 11:44
خواهرم بچه اوله و گویا خیلی شیطون بوده ،مامانم تعریف میکنه که یه بار آویزون تلویزیون شده و تلویزیون رو انداخته روی خودش ، بعد مامانم تلویزیون رو بلند کرده و خواهرم رو کتک زده :| ( جالبه برام ما که نبودیم میتونه این قسمت رو تعریف نکنه که اونو زده ) . یه دوستی دارم پسر اونم شیطونه ، چند وقت پیش داشته ماشین رو پارک...
-
چنین است رسم سرای درشت
جمعه 28 اردیبهشت 1403 19:21
مامان جز آدمهای تمیز و مرتبه ، هر ساعت روز ، آمادگی پذیرایی از مهمون های سرزده رو داره ، شاید دلیلش این باشه که معمولا از ۴ ، ۵ صبح بیدارِ. من تمیز هستم ولی لزوما مرتب نیستم ،بعدِ کرونا ،حساسیتم روی ویروس کرونا از بین نرفته، همچنان مدل دوران کرونا، وسایل رو ضد عفونی میکنم . مامان به خاطر به شدت برونگرا بودنش خیلی با...
-
بدهکاریم ؟!!
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1403 12:43
تو فیلم بوی پیراهن یوسف ، اونجا که شیرین (نیکی کریمی) از علی نصیریان دلخورِ و شروع میکنه باهاش دعوا میکنه به خاطر امیدی که به زنده موندن برادرش بهش داده، علی نصیریان بهش میگه : من به چی متهمم دختر!!! دوستهایی دارم که ایران نیستن با لطبع با بعضی هاشون رفاقتم بیشتر بود و تماس تلفنیم بیشتر ، چند روز پیش یکی ازم پرسید از...
-
تو بزن ! تبر بزن !
سهشنبه 25 اردیبهشت 1403 15:41
از پشت شیشه دیدم که مامورهای انضباط شهری، توی کوچه پارک کردن و رفتن به سمت خیابون، فرداش میخواستم سبزی بخرم ، سبزی فروشِ نبود ، در واقع هیج کدومشون نبودن ، قصه از کجا شروع شده بود ، سالها قبل یه کنجی بین کوچه و خیابون یه آقای کفاش متعلق به سرزمین همسایه شروع به کار کرد ، توی سالهای اخیر یکی دیگه از همون قوم اومد با یه...
-
به جای من نفس بکش
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 14:01
برنامه داشتم که آخر هفته و پیش از شروع امتحانهای راد بریم شمال، مدیر ساختمون هماهنگ کرده برای سمپاشی و برنامه ما کنسل شد. توی ذهنم این بود که یه روز بریم سمت املش و کیف کنیم از بوی بهار نارنج (یه جاده ای اونطرفه که من یه بار رفتم و خیلی لذت بردم از حجم این بوی سکرآوری که توی هواست). نارنج رو خیلی دوست دارم ،از اولش که...
-
زندگی چیست ؟ خون دل خوردن ، زیر دیوار آرزو مردن
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 09:41
صبح پرده رو کنار کشیدم و پنجره رو باز کردم ، دفعه بعد که از کنار پنجره رد شدم، دیدم یه پشه از داخل چسبیده به توری ، احتمالا بعد از باز شدن در اومده تو و بعدِ باز کردن پنجره به سمت نور رفته و اونجا فهمیده گیر کرده، حالا از صبح، همینطور هی روی توری میره بالا و پایین ، عمر پشه کوتاهه ،بسته به نر یا ماده بودن بین ۱۰ تا ۵۶...